این پست کاملا خارج از شوخیست
سلام
نمی خوام بحث رو کش بدم
،فقط صلاح دونستم یک سری از مسائل رو این جا شفاف کنم.
در پی یک سری نوشته ها که ما اینجا گذاشتیم به یک سری مشکلات برخوردیم.
تصمیم این بود که برای شروع کار این بلاگ از نوشتن در مورد مباحث جالب روز و طنز نویسی در مورد خودمان و دوستان بلاگری که بیش تر با ان ها در ارتباط هستیم آغاز کنیم،پیش خودمان فکر می کردیم این جوری مشکلات بازخوردی مان کم تر می شود.تو یک جلسه ای که با بچه ها بودیم اعلام کردیم که احتمالا نوشته های اولیه با موضوع بچه های خودمون خواهد بود،تا باعث ناراحتی کسی نشده باشیم.طنز نویسی گاهی حاوی طنز تلخ و بزرگ نمایی های اغراق آمیز مشکلات و ایرادها ی افراد نیز می تواند باشد.خوشبختانه بعضی از دوستان خیلی رفتار قابل تحسینی داشتند که نه ما باعث ناراحتی ایشان شدیم و نه ایشان باعث ناراحتی ما و اگر طرفی حرفی را به میان می آورد منتظر پاسخ جبهه ی مقابل هم بود.ولی بعضی از دوستان که نمی خواهم اسمشان را بیاورم به دلیل این که می ترسم شاید به قبای مبارک ابریشمی شان بر بخورد و باز هم چیزی بار ما کنند که حوصله ی من یک نفر هم از کج برداشت کردن ها خارج است اسمی به میان نخواهیم آورد.
گویا بعضی از دوستان با موضوعی به نام طنز و شوخی کنار نیامده اند و شاید حتی با آن آشنا نیستند که احساس می کنند همه جا فقط آن ها را باید روی سر گذاشت و در میان شهر حلوا حلوا کرد.متاسفانه به دلیل گردن درد من یکی به شخصه نمی توانم باری را روی سر تحمل کنم.
متاسفم برای همه ی این نوع کژبرداشتی های ایشان.می خواستیم آن پست مربوطه را حتی پاک کنیم ولی احساس کردیم ارزش قلممان بیش تر از این است که به دلیل برداشت های دیگران آن را پاک کنیم.
جا دارد متذکر شویم که هرفرد قبل از دست به هر رفتاری زدن بهتر است یک نگاهی به صفحه ی اول شناسنامه اش بندازد تا مبادا رفتارش کم تر از سن ثبتی اش به نظر آید. من هم اغلب اوقات این کار را می کنم اگر همجایی رفتاری نا مناسب از ما سر زد مارا عفو کنید که احتمالا شناسنامه یا کارت ملی نزدیک دستمان نبوده است.
خداوند مارا یاری دهد
چونکه ما را از زمین و از زمان بیرون برد
از فنا ایمن شویم، از جود او ما جاودان
پ ن : جا دارد اینجا از بهنام ترین
تشکر ویژه ای داشته باشیم
چرا که ایشان خیلی منطقی
و به جا برخورد کردند و جنبه ی بالایشان تحسین ما را در پی خواهد داشت
. البته برخورد مناسب ایشان باعث شد که ما فکر کنیم همه ی دوستان جمع می توانند این گونه باشد .این هم برداشت غلط ما بود .اعتراف می کنیم اشتباه کردیم.
دیدمش ماری شده او هر زمان در می فزود
من پشیمان گشتم از هر صنعت و کردار من
پ ن: همچنین جا دارد تشکر ویژه ای نیز از الیاس داشته باشیم ...این هم همینجوری....





پ ن: صلواتی برای بقای ماهواره ی امید هم دسته جمی.
پ ن : در مسخره کردن ماهوار ه ی امید دیگر شورش را در آورده ایم..مشکل مملکت ما این ماهواره ی بدبخت نیست..ولش کنید...یکی بر سفره ها نان بیاورد آن هم نه تلخش را..
و در آخر چه خوش است کلام مولانا که همیشه سخن اش هروقت که می خواهم با دل من هم سوست.و چه دارد جا اینجا.
ای تو در آیینه دیده روی خود کور و کبود
تسخر و خنده زده بر آینه چون ابلهان
پ ن: تمامی ابیات بالا هم سخن شیرین مولانا جلال الدین محمد بلخی می باشد.
نگار از خلسه های مترسک